





"موزه میراث روستایی گیلان"و"پژوهشکده تحقیقات کاربردی فرهنگ ایرانی"- دانشگاه تهران در نظر دارد سومین کنفرانس بین المللی موزه میراث روستایی گیلان را با همکاری مراکز دانشگاهی و پژوهشی و سازمان های ذیربط داخلی و خارجی با حضور اندیشمندان و کارشناسان از کشورهای خاورمیانه، اروپا، آمریکا و اقیانوسیه در بهار سال 1389 تحت عنوان "میراث طبیعی- فرهنگی، محیط زیست و توسعه پایدار در مناطق روستایی" برگزار کند.
»» متن کامل خبرجمشید آرین مبتکر گیلاتی اهل رشت در مدت سه ماه توانست تنها خودروی برقی هوشمند را که به دو روش دستی و مکانیکی شارژ می شود، تولید کند. مدت زمان شارژ مکانیکی این خودرو شش دقیقه است در حالی که در دیگر خودروهای شارژی دنیا این مدت 6 تا 8 ساعت طول می کشد. این خودرو می تواند با هر بار شارژ 300 کیلومتر را با سرعت 160 کیلومتر طی کند. در حالی که جدیدترین خودروهای برقی ژاپنی با یک بار شارژ تنها 120 کیلومتر را با سرعت 80 کیلومتر می پیمایند.
جمشید آرین از 8 سال قبل تاکنون 8 اختراع دیگر در زمینه تولید خودرو در اروپا و استرالیا ثبت کرده است.
ششمین همایش شعر گیلکی در روز 20 اسفندماه در مجتمع فرهنگی- هنری اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهر آستانة اشرفیه برگزار شد. در این همایش که جمعی از شعرا و دوستداران شعر و ادبیات گیلکی حضور داشتند، پس از قرائت شعر به وسیله ی شاعران، اشعار برگزیده مورد تقدیر قرار گرفتند و جوایزی به شاعران برگزیده اعطا شد. امیر فخرموسوی شاعر، بازیگر و کارگردان تئاتر از مجریان این همایش بوده است.
سومین کارگاه بازسازی آیین های گیلان (نوروز خوانی) در عصر روز سه شنبه 20 اسفند به همت هنرمند پر تلاش صفرعلی رمضانی و با همکاری اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود در مجتمع فرهنگی، هنری اداره ارشاد لنگرود با حضور جمعی از هنرمندان گیلان و مازندران و دوستداران فرهنگ بومی برگزار گردید.
»» متن کامل خبرهمایش نکوداشت استاد احمد سمیعی گیلانی چهره ی ماندگار فرهنگ و ادبیات فارسی در صبح و عصر روز چهارشنبه 14 اسفند87 در تالار حکمت دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان برگزار شد. در این همایش ملی که جمعی از اساتید و پژوهندگان و دانشجویان و دوستداران ادبیات شرکت داشتند، دکتر محمد کاظم یوسف پور دبیر علمی همایش، حاتم زاده رییس دانشگاه گیلان، قهرمانی استاندار گیلان درباره ی خصیصه های علمی و شخصیتی استاد سمیعی به ایراد سخن پرداختند و پس از آن یک کلیپ از فعالیت ها و آثار استاد سمیعی پخش گردید.
»» متن کامل خبرانجمن گیلانی های مقیم کرج (گیل یاوران ) در مورخ جمعه دهم آبان در سینما تئاتر پارک شهید چمران کرج ، به شکرانه برداشت محصول برنج گیلان ، جشنی همراه با شعر خوانی شاعران گیلک مقیم کرج و اجرای موسیقی سنتی به سرپرستی کورش فهیمی ( نوازنده سه تار ) حسن غلامپور ( تمبک ) و با آواز سجاد حسن پور برگزار نمود . آنگاه موسیقی محلی ( گیلانی ) با اجرای خوب صفر رمضانی ، شادی و شعف حاضران مجلس را دو چندان کرد .
ضمناً از طرف هیأت مؤسس انجمن گیل یاوران از مهمانان با نان خلفه و کدو همراه با چای خوش رنگ لاهیجان پذیرایی شد .
جمعه 25 مرداد ماه، محب الله پرچمی، شاعر، نویسنده و محقق گیلانی در اثر تصادفی مرگبار در جاده رشت-قزوین (نزدیک لوشان) درگذشت و در وادی روستای امیرکیاسر (از توابع بندر کیاشهر) به خاک سپرده شد.
ضمیمه شماره 99 گیلهوا، شامل 9 داستان کوتاه گیلکی، گفتوگو با نادر جهانگیری (زبانشناس و استاد دانشگاه)، بررسی ادبیات گیلکی در دهه 40 و 50 و مطالب خواندنی دیگر.
»» متن کامل خبرشنبه 26 مرداد ماه، محمد هدی قاضی شریف و بازنشسته که در تمامی طول سنوات خدمت خود همیشه در خدمت حق و عدالت بود و با سادگی و آزادگی زیست، دار فانی را وداع گفت.
»» متن کامل خبرآگهی کتاب
در ازای ارسال هر تعداد کتاب
تلفن: 2220989
فرهنگ عامه رودبار
تألیف
محمدعلی جعفری دوآبسری
204 صفحه، رقعی، 3900 تومان
قابل وصول از طریق خدمات پستی گیله وا
در ازای ارسال 4500 تومان وجه نقد با پست
سفارشی از هر نقطه کشور در اسرع وقت
یک دوره کامل 17 جلدی گیله وا همراه ویژه نامه ها با جلد مقوایی ضخیم و طلاکوب
85000 تومان
هزینه پست سفارشی بر عهده گیله وا است
ضمیمه شماره 107
یادگارنامة بهمن صالحی
شاعر گیلانی با آثاری از:
رحمت حقی پور- عبدالرضا رضایی نیا- یزدان سلحشور مشفق کاشانی- جعفر کسمایی- خسرو گلسرخی
غلامرضا مرادی- فریدون نوزاد و...
قابل وصول از طریق خدمات پستی گیله وا
در ازای ارسال 2100 تومان وجه نقد با پست سفارشی از هر کجای کشور در اسرع وقت
• ویژگی های دستوری
و فرهنگ واژه های گیلکی
جهانگیر سرتیپ پور
27+ 319 صفحه، وزیری، 1369
• ریشه یابی واژه های گیلکی
و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان
جهانگیر سرتیپ پور
224 صفحه، وزیری، 1372
• بررسی و توصیف گویش گالشی
محمود رنجبر- رقیه رادمرد
143 صفحه، رقعی، 1382
• زبان تالشی، گویش خوشابر
دکتر حمید حاجت پور
232 صفحه، رقعی، 1383
• دستور زبان گیلکی
جعفر بخش زاد محمودی
320 صفحه، وزیری، 1385
• فرمانروايان گيلان/ تأليف هـ . ل. رابينو
ترجمه م. پ. جکتاجی و دکتر رضا مدنی
229 صفحه، رقعی، چاپ دوم، 1369
• تهضت جنگل و اوضاع فرهنگی اجتماعی
گيلان و قزوين
اسناد و خاطرات نایب صادق خان کوچکپور
به کوشش سيد محمد تقی ميرابوالقاسمی
226 صفحه، وزيری، چاپ 1369
• خونينه های تاريخ دارالمرز
به کوشش و انتخاب محمود پاينده لنگرودی
406 صفحه، رقعی، 1370
• نامها و نامداران گيلان
جهانگير سرتيپ پور
ده + 676 صفحه، وزيری، 1371
• تاريخ انقلاب جنگل به روايت شاهدان عينی
محمد علی گيلک
چهارده + 590 صفحه، وزيری، 1371
• ارمنيان گيلان
دکتر علی فروحی و فرامرز طالبی
دوازده + 360 صفحه، رقعی، 1377
• چهار رساله در زمينه تاريخ و جغرافيای تالش
به کوشش و نگارش علی عبدلی
271 صفحه، رقعی، 1378
• لشت نشا، سرزمين عادلشاه
هوشنگ عباسی
279 صفحه، رقعی، 1378
• تاريخ تحولات اجتماعی- اقتصادی گيلان
دکتر ناصر عظيمی دوبخشری
323 صفحه، وزيری، 1381
• حکمرانان گيلان در عهد زنديه و قاجاريه
هومن يوسفدهی
278 + 20 صفحه، رقعی، 1382
• کرونولوژی تاريخ گيلان
قربان فاخته
245 صفحه، رقعی، 1383
دوره کامل 17 جلدی گیله وا (با ویژه نامه ها) با جلد مقوای ضخیم و زرکوب
85000 تومان
قابل وصول در ازای واریز مبلغ فوق به حساب جاری سپهر 0101057046007 بانک صادرات شعبه بادی الله رشت کد 2908
به نام محمد تقی پوراحمد و ارسال کپی حواله و ذکر دقیق نشانی گیرنده با پست سفارشی از هر جای کشور در اسرع وقت
تعارفات آقای رئیس جمهور احمدی نژاد در سفر دوم استانی هیأت دولت به گیلان
نقش گیلان ، در سیاست و اقتصاد کم نظیر است (گیلان امروز ، 25 مهر ) .
استان گیلان مانند شجره طیبه است که اصل آن در زمین و شاخ و برگش در آسمان است .
[ گیلان ] ذخیره پایان ناپذیر فرهنگ و ادب و معنویت ایران عزیز است .
برای شکست دادن شما [ منظور دشمنان ] فقط جوانان رشت و گیلان کفایت می کند .
استقبال مردم گیلان ، مسئولیت ما را دو چندان کرد .
نرخ بالای 12 درصد بیکاری برای گیلان ، اسباب شرمندگی همه ماست .
(به نقل از گلچین امروز : 25 و 27 و28 مهر) .
پرده اول : گاو دزدی ملی
خدایی « گاب دکفته بازار » غریبی است ! هیچ کس و هیچ چیز سر جایش نیست . روزنامه خزر در تاریخ هفدهم مهرماه به نقل از رئیس شورای اسلامی شهررشت ، از انتقال شبانه 1200 راس گاو شرکت سپیدرود گیلان به استان اردبیل » خبر داد . ظاهراً خبر چنگی به دل نمی زند و حتی توی ذوق آدم می زند ، چون محور خبر و موضوع اصلی آن تعدادی گاو است و انتقال آن ها از جایی به جای دیگر .
ا ما باور بفرمایید در همین جمله کوتاه داخل دو « گیومه » چندین نکته بسیار مهم وجود دارد که برای استان فوق ا لعاده حیاتی است . حالا به تجزیه و تحلیل خبر می نشینیم . بر این تحلیل دو جور می شود و ارد شد هم موضوعی به صورت کلید واژه ، به اصطلاح فنی و تخصصی ، هم به صورت کلمه به کلمه ، به اصطلاح عامیانه دو دو تا چهار تا . اجازه دهید نوع ساده و عامیانه آن را انتخاب کنیم .
اولاً چرا این خبر از شورای اسلامی شهر رشت و از زبان رئیس آن سر بر آورد و از مدیریت شرکت سپیدرود یا اداره کل جهاد کشاورزی درز پیدا نکرد ، خود یک سؤال است و یکی از مواردی است که در بالا ذکر کردیم که هیچ کس و هیچ چیز سر جایش نیست ! شرکت سپیدرود یکی از شرکتهای بزرگ اقماری وزارت جهاد کشاورزی است که به خاطر سوء مدیریت ورشکسته شده و به ورطه تعطیلی کشیده شده است . این شرکت روزگاری در کشور نام و آوازه ای داشت . قاعدتاً مدیر و مدیرانی دارد که باید خبر از زبان آن ها داده می شد ، اما نشد ، یعنی مخفی ماند و به اصطلاح « لاپوشان » گردید که خطا است ، و این خطا آغاز خطاهای بعدی است .
دوم اینکه فرستادن 1200 راس گاو یک جا آنهم به صورت شبانه - بی خبر - از استانی به استان دیگر پا از دایره « انتقال » فراتر گذاشته و به « گاو دزدی بزرگ » نزدیک می شود . چه در عرف اجتماعی و میان عوام ا لناس به این نوع انتقال های بی خبر و شبانه ، دزدی آشکار و اگر پای گاو در میان باشد، گاو دزدی می گویند . حال اگر پای یکی دو گاو در میان باشد و دزدی از نوع شخصی و روستایی ، گاو دزدی معمولی است که خود مجازات سخت در پی دارد . اما وقتی تعداد گاو ها 1200 راس باشد و انتقال از یک شرکت دولتی به استانی دیگر باشد ، این دیگر گاو دزدی منطقه ای نیست . گاو دزدی فرا استانی و ملی است!
تازه ما می گوئیم گاو و شما می شنوید گاو . این گاوها ، گاوهای معمولی و ریسه خور و زبا له خوار ددریِ کنار جاده ای نیستند که بتوان با یک نیسان بلندشان کرد ! گاوهای شیری و مادر هلشتاین هستند . هر یک از نظر جثه و اندام ، قد و قواره یک فیل را دارند . کوهی از گوشت و انباری از شیرند . قیمت هر کدامشان هم از چندین میلیون تومان متجاوز است . اگر بخواهند حرکتشان دهند باید مثل تریلی هایی که هر دم شش تا شش تا خودروهای ساخت وطن حمل می کنند ، کامیون کامیون بار زد و راهی اردبیل کرد .
این گاو ها کلی خرج و مخارج دارند ، خدمه مخصوص دارند . در واقع گاوهای صنعتی و بشکه های شیر هستند . انتقال آن ها بدون تجهیزات بی فایده است . پس در کنار آن ها ، صدها میلیون تومان تجهیزات دامداری ، شیردوشی و علف خرد کن و ا مثا لهم ، انتقال داده شده است . در واقع میلیاردها تومان از استان خارج شده است . شرکتی به شکم شرکت دیگر رفته است ! چرا ؟
چرا باید شرکت قَدَر و پر آوازه ای در استان گیلان به ورشکستگی و تعطیلی کشیده شود و کلیه وسایل و تجهیزات آن به استان دیگر فروخته شود . شاید برخی شرکت های فرآورده های لبنی داخل استان حاضر به خرید آن بودند و می توانستند با خرید سهام و سرمایه گذاری در آن ، شرکت سپیدرود را دوباره سر پا نگه دارند . چرا بی خبر و شبانه این کار صورت گرفت . آیا تبانی و تمهیدی در کار نبود ؟ یک تیم فوتبال اگر می خواهد تغییر نام دهد ، هزار جور در بوق و کرنا می دهند و ملّتی باخبر می شود . یک دزدی بزرگ و آشکار در استان صورت گرفته آب ازآب تکان نخورده است !
انتقال این همه گاو شیری و تجهیزات مربوط به آن یعنی بیکار شدن دهها کارگر و بروز فقر و فاقه میان صدها خانواده گیلانی . یعنی کاهش تولید شیر و نرسیدن شیرکافی به کارخانه های شیر استان ، یعنی پائین آمدن سطح تولید ، یعنی افزایش قیمت ، یعنی فشار روی مردم و ایجاد نارضایتی عمومی و به خطر انداختن صنایع شیر استان و ضربه بر صنعت دام و دامداری و باز بیکاری و بیکاری ، فقر و نداری و نداری .
محمد رضا اسکندری ، وزیر جهاد کشاورزی در سفر اخیر ریاست جمهوری به گیلان که جزو هیأت دولت به گیلان آمده بود در یک کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت : « تعطیلی شرکت بزرگ گاوداری سپیدرود گیلان نشان از سوء مدیریت دارد » .
ظاهراً کشف بزرگی صورت گرفته است، آقای وزیر چشم بسته غیب گفته اند . سوء مدیریت از کیست؟ از مدیر کل استان یا از شخص وزیر که چنین مدیر کلی را به کار خودگمارده است؟ از مسئولان گذشته یا حال؟ تا کی و تا کجا این سوء مدیریت ها می خواهد ادامه داشته باشد؟ مقام مسئولی که سوء مدیریت داشته آیا مورد مؤاخذه قرار گرفته ؟ تنزل پست کرده ؟ یا شبانه و بی خبراز این استان انتقال یافته و در جای دیگر ارتقا پیدا کرده است ؟
این ها همه حرف های کهنه و تکراری است . تازه ترین حرف و خبر این است که بخشی از ثروت استان بر اثر سوء مدیریت به خارج از استان منتقل شده است.عریان و بی پرده تر بگوئیم قسمتی از دارایی مردم استان دزدیده شده است .
یک سلام و علیک ساده بیشتربا رئیس شورای اسلامی شهر رشت نداریم . اما از ایشان سپاسگزاریم که به هر علت این خبر را به مطبوعات انتقال داده اند تا از فاجعه ای که بر استان می گذرد ، با خبر شویم و به سهم خود از آن سوژه بگیریم و به تحلیل آن بنشینیم و به زعم خود تنویر افکار کنیم . اما این هم به خودی خود چاره ساز نیست . وقتی اهمیت پیدا می کند که مردم بخو اهند پیش از این که « شب » بیفتد و چیزی « انتقال » داده شود ، خبر دار شوند و جلویش را بگیرند .
پرده دوم : گیلان ، استان مستعمره
در روزنامه ها به تیتری برخوردم با این عنوان : « حیات معدن سنگرود رودبار رو به اتمام است» بله معدن ها هم مثل آدم ها زندگی می کنند ، پیر می شوند و می میرند .
روزگاری من با این معدن یک نوع آشنایی و درگیری عاطفی پیدا کرده بودم . هنوز هم به صورت خاطره با آن درگیرم . این خبر آن زخم کهنه را نیشتر زد . زمانی حدود 25 سال پیش برای یک کار تحقیقی در حوزه مزار شناسی گیلان و بقاع متبرکهٔ سراسر استان ، مدت یک هفته وسط تابستان در روستاهای بین لوشان تا جیرنده از جمله سنگرود که زمین خشک و هوای بسیارگرم و تفته دارد کار میدانی کردم .برخی از روزها ، وقت ناهار به رستوران معدن سنگرود می رفتم . در سنگرود هنگام ناهار کارگران معدن از دل کوه و از عمق چاه بیرون می آمدند . مردان بلند قامت ، تنومند با صورت قیرگون . اما وقتی دست و سر و صورت خود را می شستند تا وارد رستوران شوند ، رنگ چهره شان به زردی مطلق و کهربایی می زد . بعضی از آن ها بعد از ساعت ها کار جان فرسا در عمق معدن ،حتی نای غذا خوردن نداشتند و فقط آب و نوشابه می خوردند ، گاز داخل معدن ،گاز داخل معده ! پیری زودرس درصورت اغلب آن ها نشسته بود .
شیره این معدن ذغال سنگ بیش از چهل سال کشیده شد و به اصفهان منتقل گردید بی آن که کوچک ترین بهره مادی آن به گیلان برسد و صرف بهبود حال و وضع منطقه شود . از سنگرود یک راست به ذوب آهن اصفهان برده می شد .
شیره جان معدنچیان آن که از اها لی اطراف لوشان ، جیرنده ، عمارلو ، دیلمان و حتی اشکور بودند کشیده شد بی آن که خیری از جوانی خود ببرند. بلکه به انواع و اقسام بیماری های پوستی ، استخوانی و تنگی نفس مبتلا شدند .
راستی استعمار به چه می گویند ؟ نیروی کار ارزان ، مواد اولیه رایگان ، خروج سرمایه از منطقه ، توسعه در مناطق دیگر .
معدن سنگرود با ذخیره 105600 تن ذغال سنگ در سال 1342 کشف شد و پروانه بهره برداری گرفت . در سال 1346 به شرکت ملی ذوب آهن و اگذار گردید و برداشت ذغال آن صرف سوخت نیروگاههای برق و فولاد سازی اصفهان و دیگر شهرهای صنعتی کشورشد و چیزی از درآمد آن حتی برای ایجاد صنایع کوچک در لوشان ، منجیل ، جیرنده ، و رودبار ، یعنی شهر های جنوبی گیلان هزینه نشد . بعد از انقلاب اسلامی بهره برداری معدن به بخش خصوصی واگذار گردیدکه چون توان و مدیریت بهره وری نداشت معدن به روز سیاه - به رنگ ذغال - نشست . اینک کارگران آن از 3500 نفر به 500 تن کاهش یافته اند که آن ها نیز مدت 5/1 سال است حقوق خود را نگرفته اند . سه هزار جوان و مرد گیلانی بیکار و سرگردان راهی شهر های صنعتی همجوار مثل قزوین و کرج و ساوه و اراک شده اند تا چرخ صنعت آن جا را بچرخانند و خود به نان بخور و نمیری قناعت کنند .
بله حیات معدن سنگرود رودبار رو به اتمام است بی آن که گیلان سودی از عایدات مواد معدنی خود برده باشد و فرزندان آن طرفی از زندگی خود بسته باشند . راستی استعمار به چه می گویند ؟ و استثمار چگونه اتفاق می افتد ؟ قرار نیست حتماً کشوری به کشور دیگر حمله کند و آن را مستعمره خود سازد . گاهی داخل کشوری ، استانی مستعمره می شود یا حاکمیت به شیوه مستعمراتی با آن رفتار می کند .
پرده سوم : حکم قتل درخت !
خبر کوتاه و لی بسیار هولناک بود : حکم قطع درخت ! چهاردهم و پانزدهم آبان ماه روزنامه های گیلان ، همه از یک منبع خبر دادند و تیتر زدند : « قطع درخت مقدس نما در رضوان شهر » و نوشتند : « با پی گیری اداره کل اوقاف و امور خیریه گیلان یک درخت مقدس نما در شهرستان رضوانشهر قطع شد » و اضافه کردند « بر اساس گزارش های و ا صله به خاطر قایل شدن به کرا مت و توسل به نذر و نیاز ، دستور قطع یک اصله درخت تناور و قدیمی از سوی مدیر کل اوقاف استان صادر شد و چوب حاصله از آن برای صرف امور خیریه استفاده گردید » . و بالاخره این که آقای مدیر کل پیش از این نیز حکم به قطع سه درخت دیگر داده بود و هم اینک عزم خود را جزم کرده تا 40 اصله درخت دیگر را نیز به همین بهانه قلع و قمع کند ! این همه خشونت نسبت به درخت - نه حتی حیوان که شاخ یا چنگال تیز یا دندان قتا له دارد - دور از عقل و منطق است . اگر درخت جان دارد ، آن طور که می گویند ، پس درخت به قتل رسید .
اصطلاح درخت مقدس نما از آن دسته ا صطلاحات لایتچسب است که آدم را به تحیر وا می دارد . درخت که فاقد شعور است چه گونه می تواند به تقدس تظاهر کند و مقدس نما باشد . این گونه دغل کاری ها و ریا کاری ها از عهده و عرضه نبات و حیوان خارج است و بر نمی آید ، خاص انسان هاست . مثلاً آدم می تواند هم روحانی باشد و هم روحانی نما که آن را هم بنا به مصا لح سیاسی و عقیدتی خلع لباس می کنند ، نه دستور قتل می دهند . درخت که عاری از شعور است نمی تواند مقصر باشد ، تقصیر با مردمی است که ظاهراً بدان تقدس داده اند . پس حکم قطع درخت دادن از سوی هرکه باشد اگر پای سود مادی در میان نباشد، یک اقدام عجولانه و غیر منطقی و یک غلبه احساسی وآنی است و بعد از فروکش کردن احساس ، عملکرد فرد جای درنگ دارد ، هم برای خود و هم برای جامعه ، برای همیشه ی عمر .
بعد ، می ماند تناوری و قدمت ،که این درخت متصف به آن بود .تناور بودن و قدیم بودن امتیاز است و از صفات ویژه و مانا و مثبت است . چرا باید درختی را که تناور و قدیمی است صرفاً به دلیل این که عده ای مردم که گفته می شود خرا فه پرستند از بن و ریشه برکند . می شد دستور داد پارچه های سبز و سفید، قفل و کلید ، سنجاق و زنجیر و هر دخیلی که بدان بسته شده بود از گردش بزدایند و پاک کنند تا درخت نفسی به راحتی بکشد و باز بر جاده و باغ و محل سایه بگستراند . درخت تناور و قدیمی بی شک بلند و بر ا فراشته و سایه گستر است . حیف نیست گناهی را که انسان مرتکب شده به پای درخت نوشت و تاو ان انسان را گیاه بدهد !
قدرت نمایی به درخت که فاقد شعور است ، هیچ کمتر از کرنش و احترام به آن نیست . کیست که نداند تقدس درخت ، نمایی و شمایی از احترام به اقتدار ( قدرت ا لهی ) و گذر زمان ( لایتناهی ) است . آن نذر و نیاز های مردم ساده دل روستایی که اغلب به پیرزنان بی شیله پیله ده ختم می شود ، رویه ظاهری باورهاست . ریشه باورهای مردمی در ستایش ظاهری از ستبری و رفعت درخت به حجم بدبختی ها و ارتفاع دردها و عمق زخمهای او بستگی دارد . روستایی ساده دل دنبال ملجایی برای ا لتیام دردهای خود می گردد جایی که تنها باشد و خلوت کند و با خدای خود راز و نیاز نماید و از نظر روانی تخلیه شود . حال اگر جاهلانه رفتار کند باید آگاهش کرد نه به اصطلاح با نماد جهل او عناد کرد و خود جهلی مضاعف مرتکب شد .
چندی پیش درختی در روستاییرا از همین نوع قطع کردند و از چوب آن پلی ساختند . اینک هر پیرزنی که از روی آن رد می شود از خدا طلب بخشایش می کند و از آقا دارش حلا لیت می خواهد اگر ناگزیر است بر دستانش ! و بازو انش ! پای گذا رد و از این سوی رود به آن سوی رود .
آیا بر رفتار و کرداری که موجب شده در طول زمان نها لی تبدیل به درختی تناور و کهنسال شود باید خرده گرفت یا بر مدیریتی که شتابزده و غیر مدبّرانه وارد عمل شده حکم به قطع درخت صادر کرده است باید اشکال گرفت . جاهل خرا فه پرست که درخت را تا حد تناوری و قدمت حفظ کرده است یا عا لم خرا فه ستیزی که حکم به قطع چنین درختی داده است ، کدام یک قابل نقدند .
نا گفته نگذاریم گاهی هم « آقادارها » نه بخاطر مبارزه با خرا فه پرستی ، بلکه بخاطرتمتع مادی و سود جویی، آزاد کردن زمین و فروش آن به قیمت گزاف ، بریده می شوند .
جنگل های گیلان به سرعت رو به نابودی می روند . امروزه ، سوء مدیریت ، نا توانی اداری ، جهل ، سودجویی ، تحت هر نامی قاچاق یا غیر آن ، طبیعت ناب و بکر گیلان را به ورطه نابودی سوق می دهد . اینک این آفت فکری هم مزید بر علت شده است و به بهترین نشانه های این نعمت طبیعی و الهی یعنی بزرگترین ، قطورترین و بلندترین درختان گیلان نگاه هیز و حرام انداخته است .
راستی گیلانیان را چه شد؟برسرگیلان چه می آید؟پرده ها یکی یکی می ا فتد ، ا ماگویی پایانی نیست . پرده ها را قبل از این که بیفتدباید کنار زد و جلوی هر واقعه نامیمونی را قبل از وقوع باید گرفت .